لسان الملك سپهر

1941

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بود كه دين حنيفى بر حق است و پيغمبرى از عرب در حجاز مبعوث خواهد شد در طمع افتاد كه خود آن پيغمبر باشد ، پس خمر را حرام كرد و از عبادت اوثان كناره گرفت ، آن هنگام كه رسول خداى بعثت يافت آتش حسد در كانون خاطرش زبانه زدن گرفت ، و چون غزوهء بدر به پاى رفت بر كشتگان قريش مرثيه گفت و از جمله آن كشتگان عتبه و شيبه پسرهاى ربيعة بن عبد شمس‌اند كه خالان اميّه‌اند ، چه مادر اميّه ، رقيقه دختر عبد شمس است و رسول خداى از روايت مرثيهء اميّه بر كشتگان بدر نهى فرمود از اين روى از نگارش آن قلم كشيده داشت . بالجمله وقتى چنان افتاد كه اميّه دل بر مسلمانى نهاد و خواست تا اموال خود را كه در طايف منهوب « 1 » مسلمانان شد بازستاند پس آهنگ مدينه كرد و چون به ارض بدر درآمد با او گفتند يا ابا عثمان به كجا مىشوى ؟ گفت : آهنگ مسلمانى دارم . گفتند : هيچ مىدانى اين زمين كجاست و اين قليب « 2 » چيست ؟ همانا عتبه و شيبه خالان تو ، و وليد بن عتبه پسر خال تو ، و ديگر بزرگان قريش بدين چاه اندرند . چون اين بشنيد گريبان بدريد و سخت بگريست و عنان شتر خويش را برتافت و به جانب طايف شتافت ، و در سال هشتم و اگر نه در سال نهم هجرى همچنان كافر بمرد . گويند وقتى اميّه و ابو سفيان بن حرب و جماعتى از قريش طريق شام مىسپردند و در عرض راه به كنيسه‌اى « 3 » رسيدند ، اميّه گفت : بباشيد كه مرا در اين كنيسه كارى است ، اين بگفت و بدان كنيسه در رفت و پس از لحظه‌اى ناتندرست و بىخويشتن بازشتافت و ستان « 4 » افتاد و قوم در گرد او انجمن شدند تا او را با خويش آوردند . ديگر بار به اتفاق جماعت آهنگ كنيسه كرد و ايشان را بيرون بداشت و خود به درون شد و از آنجا دير برآمد و از نخستين باز بر زياده آشفته خاطر و آسيمه‌سر بود . ابو سفيان گفت : تو را چه پيش آمده كه اندوه تو ما را كاهش كند و كاستى دهد ؟ گفت : در اين كنيسه مردى دانا كه از مخفيّات و مغيبات بىخبر نيست مرا آگهى داد كه آن پيغمبر كه از پس عيسى در اين ايام بعثت خواهد يافت بيرون اندازهء تو است ، من گمان داشتم كه آن پيغمبر من باشم از اين روى هوش از من بيگانه شده كاستى و

--> ( 1 ) . منهوب : مطلوبى كه در آن شتاب باشد . ( 2 ) . قليب : چاه . ( 3 ) . كنيسه : نزد نصارى محل عبادت است . ( 4 ) . ستان : بر پشت خوابيده را گويند .